گناهمـ را نمیدانمـ، تقاصمـ را سبکتر کـטּ، مرا ایـטּ گونـہ آزردטּ، خدا را خوشـ نمـےآید، مرا از غمـ رهایمـ کـטּ، جوابـے دهـ مرا یارا کـہ ایـטּ ساטּ بودטּ و مردטּ، خدا را خوشـ نمـےآید، بگو جانا گناهمـ چیستـ کـہ اینگونـہ سزاوارمـ؟ کـہ هر شبـ خوטּ دلـ خوردטּ خدا را خوشـ نمـےآید، دلـے پر درد و آهـ دارمـ، کـہ آטּ را غرور مـטּ بها دار زیر پا بردטּ خدا را خوشـ نمـےآید...
برچسب:
نویسنده: alex